راه‌های دسترسی به سایت فیلترشده موج سبز آزادی برای کاربران داخل ایران

همانطور که می‌دانید، سایت موج سبز آزادی امروز عصر  همزمان با تحلیف دولت کودتا در سراسر ایران فیلتر شد. این سایت راه‌هایی را برای دستیابی به اطلاعات کاربران داخل ایران  تدارک دیده است. این تکنیک‌ها را بخوانید و به دوستانتان به صورت متن ایمیلی بفرستید و یا از طریق پرینت گرفتن نسخ آن را همه جا پخش کنید:

تک فیلترینگ، پاتک خبرنامه

استفاده از واژه‌های تک و پاتک در فضای جنگ در ایران مد شد، اما کم کم به ادبیات سیاسی و اجتماعی هم راه یافت. معنی این دو تقریبا معادل حمله و ضد حمله است. از سالها پیش به نسل ما آموختند که جواب تک، عصبانیت نیست، پاتک است.

عصر امروز به «موج سبز آزادی» تک زدند و آدرس ما را در اکثر نقاط ایران که ما از آن خبر داریم، فیلتر کردند. شاید برای بعضی‌ها پیش از این هم اسباب تعجب بود که چرا تا الان فیلتر نشده بودیم. خوشبختانه نه این تعجب باقی مانده و نه از فیلتر شدن ناراحت شده‌ایم.
ما دانش‌آموخته از نسل جنگیم. به ما یاد داده‌اند که زود و تند باید پاتک بزنید. ما هم هنوز یک ساعت از فیلتر شدن سایت نگذشته که تصمیم گرفتیم خبرنامه را رسما راه‌اندازی کنیم؛ تا خوانندگان خود در سراسر ایران را از دست ندهیم و بلکه به برکت فیلترینگ، بتوانیم دایره‌ی خوانندگان سایت را از این هم بیشتر کنیم.
خوانندگان و علاقه‌مندان «موج سبز آزادی» سه راه برای بی‌اعتنایی به فیلترینگ دولت کودتا دارند:

1. استفاده از خبرخوان یا همان RSS که توضیحش را در این صفحه در بندهای 5 و 6 می‌توانید ببینید.

2. استفاده از انواع و اقسام فیلترشکن‌های متداول، که پس از این در خبرنامه‌ها هم جدیدترین نمونه‌های آنها ارسال خواهد شد و امیدواریم بتوانیم آخرین روشهای عبور از فیلترینگ را نیز به اطلاع خوانندگان برسانیم.

3. وارد ایمیل کردن در سایت برای دریافت خبرنامه

شما می‌توانید ایمیل خود و دوستانتان را در باکسی که به این منظور در سمت راست لوگوی سایت تعبیه شده، وارد کنید. پس از این کار، ما ایمیلی را برای آدرس وارد شده می‌فرستیم تا دارنده‌ی ایمیل تایید کند که مایل به دریافت خبرنامه موج سبز آزادی است. پس از تایید، ایمیل وارد شده در لیست قرار می‌گیرد و از این به بعد خبرنامه را دریافت خواهد کرد.

تاکنون دو شماره از این خبرنامه به طور آزمایشی برای اعضا فرستاده و از امشب، این خبرنامه به طور رسمی و ان‌شاءالله به زودی به طور منظم و روزانه ارسال خواهد شد.

از عموم همفکران می‌خواهیم در افزایش تعداد ایمیل‌های موجود در این لیست، ما را یاری کنند.

حجاریان در دادگاه روز شنبه

گفته می‌شود یکی از دلایل عقب افتادن جلسه دوم دادگاه نمایشی گویا تلاش کودتاچیان برای کشاندن سعید حجاریان به جلسه دادگاه بوده است که این امر با مخالفت شدید وکلای وی مواجه شده است. اما هنوز احتمال اینکه این تن بی‌جان را روز شنبه در مقابل دوربین‌های کثیفشان بنشانند و مجبور به اعتراف گیری کنند هست. مانده‌ام با آن صورت معصوم با آن لکنت ناشی از ترور چطور می‌خواهد حرف بزند؟؟؟؟

میرحسین موسوی روز نیمه شعبان به اصفهان می‌رود

سبزهای اصفهان به گوش!‌ بر اساس اخبار موثق رسیده، میرحسین موسوی به مناسبت نیمه شعبان به اصفهان سفر می‌کند تا در برنامه‌ای که آیت‌الله طاهری تدارک دیده شرکت کند. ظاهرا مردم اصفهان تدارک وسیعی برای استقبال از میرحسین دیده‌اند. رسانه شمایید!

آیت‌الله واعظ طبسی احمدی‌نژاد را در مشهد بایکوت کرد

محمود احمدی‌نژاد که در اولین سفر استانی‌اش بعد از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد، مشهد را برای برگرداندن مشروعیت از دست رفته‌اش انتخاب کرده بود، با بایکوت بی‌سابقه آیت‌الله واعظ طبسی در این شهر مواجه شد و در هدف خآیت‌الله واعظ طبسی احمدی‌نژاد را در مشهد بایکوت کرد محمود احمدی‌نژاد که در اولین سفر استانی‌اش بعد از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد، مشهد را برای برگرداندن مشروعیت از دست رفته‌اش انتخاب کرده بود، با بایکوت بی‌سابقه آیت‌الله واعظ طبسی در این شهر مواجه شد و در هدف خود ناکام ماند. به گزارش «موج سبز آزادی»، آیت‌الله واعظ طبسی با گذشت بیش از ۲۴ ساعت از ورود احمدی‌نژاد به شهر مشهد تاکنون هیچ استقبالی از وی به عمل نیاورده است. او نه در فرودگاه، نه پس از آن و نه در مراسم امروز حرم امام رضا‌ (ع) حضور نیافت و بدین ترتیب احمدی‌نژاد را به طور غیرمنتظره‌ای بایکوت کرد. گفتنی است خبر استقبال بسیار سرد از احمدی‌نژاد در بدو ورودش به مشهد که دیروز صورت گرفت نیز دیروز به همراه عکس‌های این مراسم در برخی وبسایت‌های خبری منتشر شد. به این ترتیب، احمدی‌نژاد که در پی کسب مشروعیت از دست‌رفته‌اش راهی مشهد شده بود، با بایکوت واعظ طبسی در پروژه خود ناکام ماند.

سجاده سبز در تهران نایاب شد

هنوز کمتر از بیست و چهار ساعت از صدور بیانیه میرحسین موسوی مبنی بر حضور در نمازجمعه این هفته نگذشته است که روزنامه اعتماد طی گزارشی در شماره امروز، پنج‌شنبه خبر از کمیاب شدن سجاده‌های سبزرنگ در تهران داده است.

از آن‌جایی که حمل هر گونه نمادی در مراسم نمازجمعه ممنوع اعلام شده است، هم‌وطنان سبزاندیش ایرانی در صدد تهیه سجاده‌های سبزرنگ برآمده‌اند تا بدین‌وسیله حمایت خود را از موج سبز با حضور در نمازجمعه اعلام نمایند. پیش‌بینی می‌شود جمعیت سبزپوش قابل‌توجهی در این مراسم مذهبی حضور به هم رسانند.

نامه همسر محمدرضا جلائی‌پور در ماهگرد بازداشت غیرقانونی او

همسران بازداشت‌شدگان اخیر قرار بر این گذاشته اند که سکوت نکنند و هر یک در ماه‌گرد بازداشت همسرانشان نامه‌ای به آنان بنویسند.  در همین راستا فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی‌پور، سخنگوی پویش موج سوم که یک ماه پیش بازداشت شد و همچنان در وضعیت نامعلومی به سر می‌برد در ما‌هگرد بازداشت غیرقانونی‌اش نامه‌ای به او نوشت و در آن شرحی از تلاش‌هایش در یک ماه اخیر برای آزادی همسرش را آورد. متن این نامه که در وبلاگ شخصی فاطمه شمس منتشر شده به شرح زیر است:

سلام همسفر

می‌گویم همسفر چون در این همه سال زندگی با تو همیشه همپای سفرم بودی. مثل همان چهارشنبه کذایی که با هم بار سفر بسته بودیم تا برگردیم سر خانه و زندگی و درسمان. همان چهارشنبه‌ای که تو را جلوی چشمانم گرفتند و بردند و حتی نشد فریاد بزنم که آآآآی مردم! همسرم را بی هیچ گناهی و حکمی بردند! محکوم به سکوت بودم و دم بر نیاوردن تا مبادا خاطر تو پریشان شود و آخرین تصویری که دم رفتن از من در ذهنت می‌ماند، چشمی اشک‌بار و دلی نگران باشد.

در چند متری جایی که تو را از سفر بازداشتند ایستادم و فقط به آنچه می‌گذشت خیره خیره نگاه می‌کردم. ساعت چهار و نیم صبح یک ماه پیش تو را در مقابل چشمانم از من گرفتند و بردند. حتی نگذاشتند در آغوش بگیرمت، ببوسمت و بگویم خداحافظ. حتی نگذاشتند به من بگویی شاید تا دیروقت‌ها نبینمت! صبور باش و بی‌تابی نکن! هر دو در سکوت می‌مردیم و نگاه خالی‌ ما تنها پلمان بود در آن لحظه‌.

لحظه آخر تو آن سوی دروازه و من این سو، فقط خیره شدی به من که خشک شده بودم از بهت. آرام بود صورتت ولی غم داشت. نه برای خودت که همیشه بزرگ بودی و دلت دریا بود. نگرانی‌ات برای منی بود که حالا بی‌تو قرار بود این راه دراز را سفر کند، تو را به ناچار بگذارد و بگذرد. همین‌طور ایستادی و نگاهم کردی از دور تا آن نانجیب بیاید و تو را با خودش ببرد و بردندت. بی‌خداحافظی. بی حتی نشان دادن حکمی که بگوید جرم تو چیست.

سخت بود! اما به تو قول داده بودم بروم. قول داده بودم اگر مرا هم نبردند، نمانم تا خیالت از بابت من جمع باشد. می‌دانستی که اگر مرا هم ببرند، تو زیر فشار دوام نخواهی آورد. آن روز سیاه حتی نگذاشتند ببینی که بی‌خطر گذشتم و پرواز کردم. حتما دلت تا ۱۰ روز بعد که تماسی ۲ دقیقه‌ای داشتی هزار راه رفته بود که وقتی زنگ زدی اولین دغدغه‌ات اطمینان از خروج من بود. حتما بارها به دروغ در دلت آشوب به راه انداخته بودند که مرا هم برده‌اند. عزیز من!‌ چه‌ها بر تو رفت در آن بی‌خبری؟ چه بر من هر روز و شب رفت و همچنان می‌رود؟ که می‌داند؟ که می‌فهمد؟

امروز یک ماه و چهار روز از لحظه‌ای که آن نامحرمان به خانه‌مان ریختند و در مقابل چشمان مادر، پدرت را با بی‌شرمی تمام از مقابل درب خانه شخصی‌اش  با زور و تهدید در ماشین زندانی کردند و بعد در مقابل چشمان بهت‌زده خواهر ۵ ساله‌ات به خانه و اتاق خوابمان هجوم آوردند تا تو را ببرند گذشته است. آن روز همسایه‌ها آشفته و سراسیمه با صدای فریادهای پدر و مادرهاج و واج مانده بودند که این وحوش از کجا به خانه سرازیر شدند و با کدام مجوز؟ چه ساده بودیم ما که فکر نکردیم بازگشتن به خانه و تحصیل هم جرم است. چقدر ابله بودیم که نفهمیدیم حمایت از کاندیدای مورد تایید نظام هم جرم است و بعد از آن کودتای شوم ما باید مثل یک قاچاقچی فراری متواری می‌شدیم. حسابمان پاک بود و از محاسبه باکمان نبود که بار سفر بستیم و راهی شدیم. از چیزی واهمه نداشتیم که بخواهیم به خاطرش فرار کنیم و پنهان شویم. اگر این خام‌اندیشان لحظه‌ای با خود می‌اندیشیدند قطعا می‌فهمیدند کسی که مرتکب خطایی شده باشد، اینقدر بی‌باک و معقول به فرودگاه نمی‌آید و عامدانه دم به تله نمی‌دهد. این‌ بیچار‌گان قدرت از همین میزان قدرت تحلیل هم عاجز بودند.

در این سی روز، از هر آنچه توانستم برای آزادی‌ات فروگذار نکردم. هر دعایی که فکرش را بکنی خوانده‌ام. نه من که تک‌تک اعضای خانواده‌هایمان، دوستانمان، خویشان و اقواممان برای آزادیت دست به دعا برداشته‌اند. آنقدر بی‌حساب خوب بودی و خوبی می‌کردی که حالا که گرفتار بندی از این همه همدلی و همدردی دوستانی ناشناخته و نادیده در عجبم. تازه می‌فهمم هرچه آشکارا خوبی‌ می‌کردی تنها نیمی از آن چیزی بود که من می‌دانستم. بعد از دستگیری‌ات تازه وسعت بزرگواری‌هایت بر من روشن شد.

عزیز من!

در این سی روز به هر کس که دستم می‌رسید نامه نوشته‌ام. دو نامه، یکی سرگشاده و دیگری محرمانه به رئیس قوه قضاییه و رئیس حقوق شهروندی قوه قضائیه نوشتم. در آن‌ها بی‌گناهی و بازداشت غیرقانونی‌ات را شرح دادم. جوابی نشنیدم. نامه‌ای سرگشاده خطاب به مرتضوی نوشتم و تو را آنچنان که می‌شناختم به او معرفی کردم تا نه فقط او و همفکران دچار توهم توطئه‌اش، که اذهان عمومی نیز با تو آشناتر شود. در آن نامه نوشتم که از بازداشت امثال تو که نخبه‌های علمی، فکری و سیاسی آن کشورید، بوی خطر می‌شنوم. از عواقب اینکه کسی با سن و سال ما برای ابراز عقیده‌اش به چنین وضعی دچار شود به او نوشتم. اما باز هم در وضع تو تغییری حاصل نشد. به حدادعادل هم نوشتم و از او که بانی فرهنگستان آن مملکت است خواستم  که راه و معنای عدالت علوی را نشانم دهد که چیست و از کجا می‌گذرد.از مدرسه فرهنگ یا سلول انفرادی اوین؟ او هم البته جوابی نداد. شاید چون جوابی نداشت که بدهد! شکواییه‌ای هم تقدیم فراکسیون خط امام مجلس کردم و خواستار پیگیری کارت شدم. وقتی دستم از همه مراجع قانونی ذیربط کوتاه شد و فریادم به هیچ کجا نرسید، با سه عموی شهیدت درد دلم را گفتم. گفتم که امروز جوانان وطن به جرم حفظ آبروی وطن، همان هدفی که آنان با فدا کردن جانشان در پی‌اش بودند به اسارت برده شده‌اند. گفتم که پدرت تو را هم‌نام شهدا خواند تا خاطره آن فداکاری‌ها و پاکبازی‌ها از یادمان نرود.

شهدا اولین و آخرین مرجعی بودند که به محضرشان شکایت بردم. در دیدارهایی که خانواده‌های بازداشت‌شدگان با مراجع داشتند، نام تو هم همه جا بود. آن روزی هم که همه برای دیدار با خاتمی عزیز رفتند و من بازغربت‌نشین بودم، برایش نوشتم و از او خواستم که گوشه سجاده‌ باصفایش که از شر هر غاصبی در امان است برای بازگشتنت دعا کند. شنیدم که از عمق وجود، نگران وضعیت همه عزیزان دربند است و برای آزادی‌ات از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است.

اما فقط این‌ نامه‌ها نبود، نازنین! صدها بار خانواده من و تو تلاش کردند که از ابتدایی‌ترین حق خودشان که گرفتن وکیل برای پیگیری امور بود، استفاده کنند. اما هربار کار با مشکل مواجه شد و هیچ مرجعی مسوول پاسخگویی به وکلا نبود. حق ملاقات وکیل با تو هم از ما سلب شد. تماس‌های مکرر خانواده با دفتر دادستانی هم عملا هیچ تاثیری نداشت و هر بار وعده‌های سرخرمن دادند. همچنان هم بی‌خبری و دربدری و نگرانی از حال تو سهم من است.

روزهایی که در حبس و بی‌خبری بوده‌ای به وسعت یک تاریخ حادثه‌خیز بود. از همه تلخ‌تر اما حال و روز مادر سهراب بود. نبودی و ندیدی که مادر سهراب جوان چگونه بر بالینش ضجه می‌زد. با ذره ذره وجودم بیست و شش روز بی‌خبری، سردرگمی و دربدری  آن مادر داغدار را لمس می‌کنم و با دانه دانه اشک آن مادر دیده به خون می‌شویم. این خاک بار دیگر به خون جوانانش آبیاری شد و نهال سبز آزادی را در دلش همچنان می‌پرورد.

دو روز پیش سجده شکر به جای آوردم وقتی همسر عماد بهاور عزیز خبر آورد که صدای آوازت شب‌ها در سلو‌ل های انفرادی اوین می‌پیچد، گرچه او هم روی ماهت را ندیده بود. اما همین‌ قدر دانستن اینکه آوازخوان اوین صدایش به راه است هم دلم را آرام کرد. به قول دوستی صدای آواز خبر از صحت نفس و جان می‌دهد. می‌دانم که دلت قرص است. می‌دانم که استوار ایستاده‌ای و این‌ همه بی‌خبری و دربدری ما هم به خاطر مقاومت توست. می‌دانم اگر شکسته بودی و تن به مصلحت داده بودی تا به حال بارها صدایت را شنیده بودم و چه بسا دیده بودمت.  شب‌ها که غصه جاندارتر و ریشه‌دارتر به جان و تنم می‌زند، به حال نزار بازجوی تو و حجاریان اشک می‌ریزم. زل زدن در نگاه مظلوم حجاریان و چشم‌های زنده و سبز تو و وادار کردنتان به گفتن و نوشتن آنچه به آن باور ندارید عجیب قساوت قلبی می‌طلبد. به فرومایگی‌ انهایی که ساعت‌های طولانی تو را از خواب محروم می‌کنند تا به طرح کثیف اعتراف‌گیری‌شان تن دهی اشک می‌ریزم و از خداوند هدایت آنان و استقامت شما را می‌خواهم. جرم تو و امثال تو فراتر بودن ظرفیتتان از ظرف محدود این پست‌مایگی‌هاست. حال و روز تو و آن خوبان دربند مصداق شعر شفیعی کدکنی بزرگ‌دل است که روزی گفته بود:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بکشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فرا تر باشد

مهربانم!‌

همیشه وقتی خواب امانت را می‌برید، نشسته یا ایستاده چون کودکی معصوم به خواب می‌رفتی. می‌دانم وقتی برای بازجویی تحت فشارت بگذارند باز هم در همان حالت نشسته و آرام به خواب می‌روی. نفرین بر صاحب آن دست ناپاک و مزدوری که بی امان بر تنت فرود می‌آید تا بیدارت کند! این را هم می‌دانم که وقتی با وحشت بیدار شوی، چند دقیقه‌ای گنگ به اطرافت خیره خواهی ماند. اما یک صحنه را بهتر از هر صحنه دیگری می‌توانم تجسم کنم، آن هم اینکه در برابر این ظلم تو هیچ نخواهی گفت، چشمان معصومت را آرام با دست خواهی مالید و باز هم حقیقت را روی برگه‌های بازجویی‌ات خواهی نوشت و حسرت اعتراف های ننگین را بر دلشان خواهی گذاشت. می‌دانم که وقتی دست آن وجود ناپاک رهایت کند و به سلولت بازگردی باز هم آوازی شاد سرخواهی داد تا مبادا دل آن‌هایی که این روزها سهمشان فقط شنیدن صدای توست لحظه‌ای بلرزد.

محمدرضاجان!

هنوز هفت‌سینی که از نوروز بر میز دونفره‌مان چیده بودم به راه است. با خود عهد کرده‌ام تا تو برگردی سیب سرخ و سنجد و آینه و قرآن و حافظ هفت‌سین هشتاد و هشت را حفظ کنم تا تو بیایی و باز تفالی بزنی.

محکم ایستاده‌ام تا بیایی. زود برگرد!

همسفرت: فاطمه

موسوی در بیانیه‌ای از حضور خود در نمازجمعه این هفته خبر داد

موسوی به صفوف مردم در نمازجمعه خواهد پیوست. متن این بیانیه به شرح زیر است:

به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل

از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.

تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.

با تقدیم احترام

برادر شما میرحسین موسوی

24/ 04/ 88

نامه یک روزنامه نگار به هاشمی شاهرودی

فرید مدرسی، روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل سیاسی و دینی در نامه‌ای به هاشمی شاهرودی خواستار آزادی زودهنگام بازداشت‌شدگان اخیر شد. متن این نامه به شرح زیر است:

حضور حضرت آيت‌الله سيدمحمود ‌هاشمي‌شاهرودي (دامت‌توفيقاته)

با سلام و احترام

امروز كه قصد كردم مطالبي را خطاب به شما بنويسم، شما را با ديگران متفاوت ديدم و بدون هيچ ديدار حضوري، حس قوي آشنايي و نزديكي مرا به اين اقدام مصر كرد. اين حس به سال‌ها پيش از رياست شما بر قوه‌قضائيه باز مي‌گردد. آن روزها من نوجواني بودم كه هر روز كيف مدرسه را بر دوش مي‌انداختم و از كنار دفتر شما در كوچه ناصر مي‌گذشتم. مي‌ديدم، مردان و زنان تهيدست و وامانده از همه‌جا در صف ايستاده‌اند و در دفتر شما را مي‌زنند. اولين باري كه اين صحنه را مي‌ديدم، پرسيدم: اينان چه كساني هستند؟ اين خانه كيست؟! متوجه شدم آنان اول ماه قمري مستمري‌اي را از شما دريافت مي‌كنند تا زندگي بگذرانند؛ يعني با زدن در آن خانه، پاسخي مي‌شنيدند و روي گشاده‌اي مي‌ديدند و روزي خود را به واسطه شما دريافت مي‌كردند.

سال‌ها از آن روزگار و از آن محله قديمي كه آقايان ديگر هم سكان آنجا بودند، گذشت و چرخ تقدير، مرا روزنامه‌نگاركرد. در ماه‌هاي اوليه، اتفاقي برايم رقم خورد و بازداشت شدم. در جريان اين حادثه، رفتارها و اقداماتي صورت گرفت كه كميته حقوق شهروندي قوه‌قضائيه در قم كه از ابتكارات دوره رياست شما بود، مرا خواست و از چون و چراي آن مسائل پرسيد و شكايتي را تنظيم كرد.

سه سال پس از اين رخداد كه در هفته‌نامه «شهروند امروز» قلم مي‌زدم، به بهانه‌خبري ماموريت يافتم تا گزارشي از زندگاني شما را بنگارم. اين اتفاقات كه ذكر كردم، مرا مصر كرده بود كه با وجود نبود منابع جامع و كاملي از خاطرات زندگي شما، به اين اقدام دست زنم.

چندين روز، به دنبال مجموعه اطلاعاتي در اين باره مي‌گشتم؛ از «دفتر رياست قوه‌قضائيه» در تهران تا «دايره‌المعارف فقه اسلامي بر مذهب اهل بيت» در قم تا اينكه شماره تلفني از شمال كشور مرا ياري كرد و بخشي از اطلاعات گزارشم را با گفت‌وگوي تلفني با حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمين سيدعبدالهادي شاهرودي يافتم. آنچه در اين گزارش و اطلاعات جديدم درباره شما برايم تازگي داشت و دريافتم چرا شما اينقدر بر «حقوق شهروندي» اصرار مي‌ورزيد، اين بود كه شما در جريان بازداشت شاگردان آيت‌الله‌العظمي محمدباقر صدر، 40 روز در بازداشتگاه رژيم سابق عراق به سر برديد و تحت شكنجه قرار گرفتيد؛ به گونه‌اي كه هنوز آثار آن بر دستانتان پديدار است. ماموران استخبارات پس از مهاجرت اجباري شما به كويت و سپس ايران دست بردار نبودند و برادرانتان؛ ‌هادي، مصطفي و محسن را بازداشت كردند و «محسن» برادر كوچكتر‌تان را به تلويزيون بردند و تحت‌فشار و شكنجه آنچه مي‌خواستند را به نام اعتراف از برادرتان پخش كردند.

حضرت آيت‌الله

اين خاطرات و اطلاعات اندك، اما اثرگذار از شما در ذهنم، مرا بر آن داشت تا با شما سخن گويم:

1 – آن روزها، اگر چندين مرد و زن بي‌بضاعت دست دراز كرده بودند و طلب ياري داشتند، امروز چندين شخصيت سرشناس و صاحب‌نام و آبرو كه در گذشته در تحقق آموزه‌هاي ملي و اسلامي گام برداشته بودند، طالب عدالتند و در خانه قوه‌قضائيه آمده‌اند تا از پدر، همسر و فرزندشان خبري بگيرند و بپرسند. آنان شكوائيه دارند. شما كه ديروز در كمك به مردم عادي دريغ نمي‌ورزيديد، امروز هم اينان كه بزرگند و خوش‌نام، را بپذيريد، صداي حقشان را گوش دهيد، خواسته‌شان را مستجاب كنيد و دق‌الباب آنان را بشنويد. آنان اقدامي غيرقانوني يا مخل مباني اسلام و قانون اساسي نمي‌خواهند. آنان خواستار آزادي عزيزانشان براساس قانوني هستند كه خانواده‌هايشان سال‌هاي سال براي آن هزينه داده‌اند.

2 – ايام عراق را به ياد داريد، زندان و شكنجه را بيش از برخي از مسوولان چشيده‌ايد، اعتراف برادرتان را ديده‌ايد. تجربه آن حوادث تلخ، باعث مي‌شود تا دلتنگي فرزندان و همسران بازداشت‌شدگان را حس كنيد. درد جدايي و بي‌خبري يك خانواده را درك و با ديدن آثار ناملايمتي‌ها، همچون گذشته بر «حقوق شهروندي» تاكيد كنيد. شما بهتر از هر كس ديگر مي‌دانيد، تحمل هزينه به خاطر آرمان و اهداف سياسي ـ اعتقادي يعني چه؟ مي‌دانيد كه منافع در اين وادي معنايي ندارد و اصرار بر «حق» است كه اين مسير را مي‌گشايد. شما خودتان، برادرانتان و دوستانتان را در بند ديديد و تلخي آن را به خاطر داريد، اكنون در اين واپسين روزهاي رياست‌تان بهتر نيست تمامي آنان را آزاد كنيد؟

3 – شما خود مجتهدي بزرگ هستيد كه در مكتب بزرگاني همچون آيات عظام شهيد صدر، امام خميني و مرحوم خويي تلمذ كرده‌ايد و بيش از ديگران به آراي بزرگان و فقيهان شيعي اشراف داريد. در مكتب شيخ مفيد، شيخ طوسي، شيخ انصاري، ميرزاي شيرازي، آخوند خراساني، علامه نائيني و… كه خودشان هم از فشار و برخورد اين گروه و آن گروه در امان نبوده‌اند، آموختيد «حق‌الناس» را پاس بداريد. از اميرالمومنين علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) تبعيت كرده‌ايد و بارها حكم «درآوردن خلخال زن يهودي» را خوانده‌ايد و روايت كرده‌ايد. امروز اينان كه داغدارند، زن يهودي نيستند؛ مسلمان و ايراني‌اند، معترضند و انتقاد دارند. آيا در مكتب بزرگان شيعه همه راه‌ها به زندان ختم مي‌شد؟ البته كه شما بيش از بنده به اصول و مباني تشيع واقفيد، اما اينها را مي‌گويم كه شايد ديگران بشنوند. امروز شما بياييد و براساس آموزه‌هايي كه از استاد بزرگوارتان، شهيد محمدباقر صدر آموختيد؛ همان استادي كه درد شهادت او و خواهر مظلومش همچنان داغي تازه بر دلتان است، آزادي از بند را براي تمامي بازداشت‌شدگان تجويز كنيد و بر آن اصرار بورزيد.

حضرت آيت‌الله

امروز خانواده محمد قوچاني، محمد عطريان‌فر، احمد زيدآبادي، سعيد حجاريان، محسن ميردامادي، عبدالله مومني، عبدالرضا تاجيك، محمدعلي ابطحي، عبدالله رمضان‌زاده، عبدالفتاح سلطاني، بهزاد نبوي، اميرحسين مهدوي، مصطفي تاج‌زاده، محمد توسلي، مهسا امرآبادي، مسعود باستاني، عيسي سحرخيز، محمدعلي دادخواه، علي تاجرنيا، محسن امين‌زاده، شهاب‌الدين طباطبايي، محمدجواد امام، جهانبخش خانجاني، فيض‌الله عرب‌سرخي، محمدرضا جلايي‌پور، سعيد ليلاز، عماد بهاور، سميه توحيدلو، عباس كوشا، علي‌اصغر خداياري، داوود سليماني، محسن صفايي‌فراهاني، سعيد شيركوند، محمدرضا يزدان‌پناه، صادق نوروزي، ژيلا بني‌يعقوب، بهمن امويي، كيوان صميمي، سعيد نورمحمدي، حمزه غالبي و دهها بازداشت‌شده كه شايد نام آنان را نشنيده باشم، يك خواسته كوچك دارند؛ اما برايشان بسيار دلنشين است و آن؛ آزادي عزيزانشان.

شما كه چند صباحي به پايان دوره رياست‌تان نمانده است و گويا بار ديگر مي‌خواهيد همچون روزهاي قبل از رياست، به قم بازگرديد و به آموزش فقه شيعه بپردازيد، بهتر نيست، آه و ناله اين عزيزان را مرهم بگذاريد و به صورت عملي معناي «عدالت» را تعليم دهيد و با آزادي آنان فقه شيعه را معنايي دوباره بخشيد و بگوييد در مكتب تشيع انتقاد و اعتراض به حاكمان جايز است؟

با تشكر و تجديد تحيت

فريد مدرسي
فقط يك روزنامه‌نگار

دیدار میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از خانواده سهراب اعرابی

به گزارش«گویا نیوز»، شامگاه سه‌شنبه(حدود ۹ وسی دقیقه شب) ميرحسين موسوي به همراه همسرش زهرا رهنورد در منزل سهراب اعرابي كه در جريان اعتراضات به نتيجه انتخابات و در حوالي ميدان آزادي ظاهرا بر اثر تيراندازي نيروهاي بسيج كشته شد، حاضر شدند و با خانواده اين جوان ۱۹ ساله ابراز همدردي كردند.
متاسفانه بستگان خانواده اعرابي مانع حضور خبرنگار اعزامي شدند و يكي از بستگان سهراب با بي‌احترامي خبرنگار يك روزنامه معتبر در تهران را از  خانواده اعرابي بيرون كرد. اين در حالي اتفاق افتاد كه بيشتر حضار و اشخاص عادي آزادانه امكان فيلم برداري و عكسبرداري از طريق گوشي‌هاي همراه خود را داشتند.

نه بزرگ مشهدی‌های سبزپوش به احمدی‌نژاد: احمدی‌نژاد را از شهرمان بیرون می‌کنیم

محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور دولت کودتا، در اولین سفرش پس از کودتای ۲۲ خرداد به مشهد سفر خواهد کرد. بر اساس اخبار موثق دریافتی مهم‌ترین انگیزه وی از این سفر، عدم حضور در نمازجمعه این هفته است که به امامت هاشمی رفسنجانی برگزار خواهد شد. در این برهه حساس، شهروندان هوشیار و آگاه مشهدی باید با حضور سبز خود در صحنه مخالفت خود با حضور احمدی‌نژاد در مشهد را از همان بدو ورود وی به این شهر مقدس علنی کنند. پیشنهاد موج آزادی به طور مشخص این است که مشهدی‌های عزیز با سربند‌ها و پوشش سبز در فرودگاه هاشمی‌نژاد مشهد حاضر شوند و با سر دادن شعار دولت کودتا رو/ نمی‌خوایم نمی‌خوایم و نیز تکرار شعار رئیس‌ِجمهورِ ما‌‌/ موسویه نه محمود و نیز شعارهایی از قبیل یا حسین میرحسین و برادر شهیدم رایتو پس می‌گیرم، مانع ورود احمدی‌نژاد به شهر مشهد شوند و داغ این سفر را به دل او بگذارند.

همچنین پیشنهاد می‌شود همه شهروندان عزیز مشهدی در اولین ساعات ورود احمدی‌نژاد به مشهد با ماشین‌های خود به محدوده فرودگاه هاشمی نژاد بیایند و با ایجاد ترافیک سنگین ورود این رئیس‌جمهور غیرقانونی به شهرشان را با مشکل مواجه کنند. در صورتی‌که احمدی‌نژاد موفق به حضور در محل سخنرانی‌اش که به احتمال قوی در حرم امام رضا (ع) خواهد بود، شد باز هم شهروندان سبزاندیش مشهدی  با حمل پلاکاردهای سبز و پوشش سبزرنگ خود در این مراسم حاضر شوند و با سر دادن شعارهایی در حمایت از موسوی و کروبی  و محکوم کردن کودتای انتخاباتی ادامه سخنان او را با مشکل مواجه کنند.

حتی اگر همه این اتفاقات افتاد و احمدی‌نژاد موفق شد این سفر را پشت سر بگذارد، همه باید بدانیم که بلند بودن صدای اعتراض در تهران و به خصوص شهرستان‌ها که این روزها در قبضه کامل نیروهای امنیتی هستند، اولین قدم این جنبش سبز است. ما باید این صدا را به گوش رئیس دولت کودتا برسانیم و از همین ابتدا سفرهای استانی وی را با بحرا‌ن‌های جدی مواجه کنیم. به یاد داشته باشید که رسانه شمایید و بسیج نیروهای سبز تنها با همت و اطلاع‌رسانی شما صورت خواهد گرفت.

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.