گزارشی از تظاهرات ۱۸ تیر: تهران یکپارچه اعتراض بود

با وجود تهدید مقامات امنیتی و نظامی،دیروز مردم در نقاط مختلف کشوربه خیابان ها ریختند و سالگرد 18 تیر رابا شعار»مرگ بر دیکتاتور»آغاز و با فریاد «الله اکبر» ،که تا دیروقت به گوش می رسید،به پایان رساندند تا عزم خود رابرای مقابله با کودتای انتخاباتی نشان دهند.

شهرهای مختلف کشوردیروزدر حالی شاهد حضور گسترده مردم بود، که نیروهای ضد شورش، بسیجی و لباس شخصی از صبح روز 5 شنبه خیابان های مسیر راهپیمایی ها را اشغال کرده بودند. همزمان بسیجیانی هم که ازچند روز پیش در مساجد و ادارات دولتی مستقر شده اند تا در صورت لزوم برای مقابله با اعتراضات مردمی به خیابان ها بریزند،به خیابان ها گسیل شده بودند.

حضور پررنگ زنان

در تهران تظاهرات مردمی از نقاط مختلف شهر آغاز شد ودر زمانی کوتاه،راهپمایان در مسیرهای انقلاّب،بلوار کشاورز، آزادی،وصال،طالقانی…. به هم پیوستند و به سمت نقاط مرکزی شهر راه افتادند.تجمع مردم بعد از مدتی کوتاه با حرکت های خشونت آمیز نیروهای امنیتی، نظامی و لباس شخصی رو به رو شد که از یک سو تیرهوایی شلیک می کردند واز طرف دیگر می کوشیدندبا شلیک گازاشک آور،آنهارا متفرق کنند.در عین حال موتورسواران بسیجی و لباس شخصی نیز با سرعت زیاد به سوی جمعیت جمعیت می رفتند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می دادند.

در تظاهرات دیروز آنچه بیش از همیشه به چشم می خورد حضور زنان در سنین مختلف بود؛یکی از مردان تظاهر کننده به روز گفت:»امروز علاوه بر اینکه حضور جمعیت بیش از حد انتظارست،حضور خانم ها نیزپررنگ تر از همیشه است.» او افزود:» درود بر زن ها و دختر ان ایرانی که آدم از شجاعت آنها شرمند مي شود.

زنان که در میان آنان از سنین مختلف دیده می شد در میان شلیک هوایی،گاز اشگ آور، و چماق های آماده لباس شخصی ها فریاد می زدند:»مرگ بر دیکتاتور»،»دولت کودتا،استعفا،استعفا»،»زندانی سیاسی آزاد باید گردد»،»نترسیم،نترسیم، ما همه با هم هستیم»…

ضرب و شتم افراد سالخورده

با بالا گرفتن شعارها که در برخی نقاط با گفتن «مجتبی ،مجتبی،بمیری،رهبری رو نبینی»به فرزند آیت الله خامنه ای نیز رسید،  نیروهای ضد شورش،به طرز بی سابقه ای به ضرب و شتم مردم پرداختند که این برخورد شامل افراد مسن نیز شد. به گفته یک شاهد عینی وقتی مردم از سمت جنوبی خیابان انقلاب، در مسیر غرب به شرق در حرکت بودند، نیروهای بسیجی به پیر مردی که نمی توانست با سرعت مورد نظر آنها،خیابان را ترک کند،حمله کردند و او را به باد کتک گرفتند.در اینجا مردم در دفاع از مرد سالخورده برآمدند وفریاد زدند:خجالت،خجالت.

در اینجا بودکه  نیروهای انتظامی از لباس شخصی ها و بسیجی ها خواستند«آرام تر» عمل کنند و مردم آنها را تشویق کردند.
در تقاطع خیابان وصال و انقلاب، نیروهای ضد شورش کوشیدند مانع عبور مردم شوند و آنها رابه طرف خیابان شهدای ژاندارمری برانند؛ جایی که نیروهای امنیتی و بسیجی با گاز اشگ آور،انتظار آنها را می کشیدند.به این ترتیب تظاهر کنندگان در لابلای نیروها گیر افتادند،اما مامورین ناگهان در پشت سرخود گروه دیگری از تظاهر کنندگان را دیدند که به یاری مردمی که در این خیابان گیر افتاده بودند،می آمدند.

یکی از عابران در این مورد می گوید: در حالی که ما به سوی بلوار کشاورز در حرکت بودیم ناگهان صدای شعار دادن جمعیت را از سر تقاطع شنیدیم و فهمیدیم جمعیتی که نیروهای امنیتی و انتظامی مانع حرکتشان شده بودند، در آن تقاطع جمع شده و شعار می دهند.

شعارهای مردم در این نقطه عبارت بود:»یاحسین میر حسین»،»الله و اکبر»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد «.

یار دبستانی درپیاده رو

در تقاطع ولی عصر ـ طالقانی نوازنده ای که با فرزند کوچک خود کنار خیابان نشسته بود، با تار،آهنگ یار دبستانی را می زد.تظاهر کنندگان نیز دور او جمع شدند و ترانه یاردبستانی را با ساز وی خواندند. در این خیابان حضور مردم چنان چشمگیر بود که در بعضی موارد می شد بسیجیانی را که بین مردم گیر افتاده و در حال فرار بودند،مشاهده کرد.

در خیابان طالقانی،مردم با شعار «ایرانی باغیرت،حمایت،حمایت»،عابران را به ورود به صف خود دعوت کردند وهمراه با حضور آنان فریاد زدند:»مرگ بر دیکتاتور»و»دولت کودتا، استعفا، استعفا».در این خیابان نیز مانند سایر خیابان ها رانندگان اتومبیل ها بازدن بوق،با تظاهر کنندگان همراهی می کردند.

یکی دیگر از شعارهایی که در این نقطه نیز مانند سایر نقاط به گوش می رسیدشعار»یا حسین،میرحسین» بود؛ آن هم در حالیکه این خبر بین مردم دهان به دهان می گشت که میرحسین موسوی،عملا امکان ارتباط با بیرون را ندارد و سایت کلمه هم هک و پیام تسلیت موسوی به داغداران حوادث اخیر از روی آن حذف شده است.

راهپیمایان در تقاطع طالقانی ـ ولی عصر،به سمت میدان ولی عصر پیچیدند که در اینجا با حمله نیروهای گارد ویژه همراه با باتوم و شلیک گاز اشک آور روبه رو شدند. مردم به همین علت حرکت خود را مجددا به سمت خیابان طالقانی ادامه دادند که در آنجا، بعد از رسیدن به کلانتری 107 فلسطین،دوباره با حمله این نیروها روبرو شدند.نکته جالبی که در این راهپیمایی دیده می شد این بود که مردم بعد از حمله نیروهای حکومتی،به سرعت متفرق می شدنداما به همان سرعت هم دوباره گردهم می آمدند و فریاد می زدند:نترسیدیم،چون همه با هم بودیم.

یک شاهد عینی در این مورد می گوید:وقتی صدای شلیک بالا گرفت،مردم باسطل های آشغال،عرض خیابان را مسدود و با انداختن کاغذ و چوب در درون این سطل ها آنها را به آتش کشیدند تا هم

مانع حمله نیروهای امنیتی ـ لباس شخصی شوند و هم مانع تاثیر گذاری گاز اشک آور.

دستگیری های گسترده

اما در خيابانهای ۱۶ آذر ، کارگر و خیابان های اطراف دانشگاه،درگیری ها گسترده تر بود و به نظر می رسید جمعيت بیشتری در آنجا حضور داشتند.هزاران نفر از مردمی که در این خیابان ها گرد آمده بودند،با نیروهای سرکوب گر درگیر و تعداد زيادی از تظاهر کنندگان، به ویژه جوانان، دستگير شدند. بیشتر دستگیر شدگان به کلانتری خیابان انقلاب،نبش کاخ منتقل شدند. تعداد مجروحین در خیابان های اطراف دانشگاه تهران نیز که اغلب در اثر ضربات باتوم و چماق لباس شخصی ها،زخمی شده بودند،بسیار زیاد بود.در این منطقه نیروهای حکومتی علاوه بر ضرب و شتم مردم ،به صورت گسترده ای از گاز اشک آور و گاز فلفل استفاده کردند.در هر هجوم این نیروها به مردم و دستگیری تظاهر کنندگان،بقیه فریاد می زدند: «مرگ بر ديکتاتور»و «نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم».

بیشتر این تظاهر کنندگان که ماسک های سبز بر صورت داشتند،با وجود شلیک گاز اشک آور از سوی نیروهای انتظامی و ضرب و شتم مامورین لباس شخصی،دوباره جمع می شدند و به شعار دادن ادامه می دادند.تظاهرات دیروز که با سرکوب شدید رو به رو بود نسبت به روزهای دیگر یک تفاوت آشکار داشت:مردم،بدون هیچ سازماندهی،از روش های تازه ای استفاده می کردند و مانند کسانی بودند که روزهای تمرین را پشت سر گذاشته اند.

منبع: روزآنلاین

Advertisements

محمدعلی دادخواه وکیل دادگستری و همکاران او بازداشت شدند

امروز ۱۷ تیرماه با ورود ماموران امنیتی به دفتر وکالت محمد علی دادخواه وکیل دادگستری و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر، وی و همکاران حاضر در دفتر او بازداشت شدند. یکی از وکلای دادگستری با اعلام این خبر به تغییر برای برابری گفت:« حدود ساعت ۴ بعد از ظهر با چند تن از وکلا قرار ملاقاتی با آقای دادخواه داشتیم اما وقتی به محل رسیدیم اجازه ورود به ما را ندادند و از ما خواستند که محل را ترک کنیم و اصرار ما برای ورود بی نتیجه بود. سپس دوتن از همکاران آقای دادخواه آمدند و با تاکید بر اینکه آنجا کار می کنند وارد دفتر شدند. پس ازمدتی یکی از ماشین های پلیس امنیت در محل مستقر شد و همه افراد حاضر در دفتر را با خود بردند. » این وکیل دادگستری و دیگر کسانی که کمی دور از محل شاهد ماجرا بودند دیده اند که ماموران علاوه بر آقای دادخواه، ملیحه دادخواه، سارا صباغیان، بهاره دولو و امیر رئیسیان را با خود بردند و دفتر وکالت ایشان را پلمب کردند.

منبع: میزان پرس

کروبی،خاتمی و موسوی: موج بی‌حاصل دستگیری‌ها خاتمه و دستگیرشدگان آزاد شوند، اعتراف‌گیری همانند رفتار اعراب جاهلی با عمار یاسرها است

مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی روز دوشنبه با یکدیگر ملاقات کردند و درباره مسایل سیاسی روز تبادل نظر کر1641دند.

در این ملاقات در مورد مسایل سیاسی روز کشور به ویژه پی‌آمدهای انتخابات و اعتراضات مردم صحبت شد.

در این جلسه به شدت از حمله به مردم بی‌گناه و حمله به خوابگاه ها و منازل مردم انتقاد شد و نمونه‌های بسیار تکان‌دهنده‌ای از وحشی‌گری‌های لباس‌شخصی‌ها ذکر شد و با اشاره به شهادت هموطنانی که تنها جرمشان اعتراض به تقلبات انتخاباتی بوده، گفته شد که مردم حرکت‌های مسالمت جویانه‌ای داشته‌اند و یک راهپیمایی چند میلیونی خودجوش را با آرامش و نظمی فوق‌العاده اداره کردند که با اندک تدبیر و اعتنا به حق آنها و بیزاری جستن از دروغ و بی‌احترامی به مردم امکان داشت جریان امور به یک بحرانی ملی تبدیل نشود.

در این جلسه با اشاره به سخنان تأسف‌بار خطیبی از منبر نماز جمعه که اقدامی خلاف قانون و خلاف شرع و ضدبشری چون اعتراف‌گیری را تأیید کرده بود، گفته شد که این نوع رفتارهایی است که اعراب جاهلی با عمار یاسرها داشته‌اند و جای تعجب است خطیبی که خود باید حافظ ارزش های اسلامی باشد به این رفتار اذعان و افتخار نماید.

کروبی، خاتمی و موسوی با تأکید بر ضرورت پایان یافتن فضای فوق امنیتی موجود، ادامه این وضع را تنها به سود افراطی شدن حرکت های سیاسی دانستند و گفتند:«باید بلافاصله موج بی‌حاصل دستگیری‌ها خاتمه یابد و کسانی که پیش از این بدون ارتکاب کمترین گناهی محبوس شده اند، آزاد شوند و نیروهای نظامی و امنیتی به پایگاه‌های خود بازگردند.»

در پایان این جلسه دکتر علیرضا بهشتی، دکتر مقدم، مهندس الویری و دکتر امینی به عنوان نمایندگان موسوی و کروبی برای پیگیری امور مربوط به دستگیرشدگان و خانواده شهدا و آسیب‌دیدگان تعیین شدند.

منبع: پارلمان نیوز

مقاله‌ای تحلیلی درباره تقلب در انتخابات

این مقاله یک تحلیل آماری دقیق در مورد تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران است و توسط کیان ایرانی نگاشته شده است.

سخنی با حداد عادل

آقای حداد عادل! راه عدالت از مدرسه فرهنگ شما می‌گذرد یا از سلول انفرادی اوین؟

فاطمه شمس

زمستان بود. عصر یک روز شنبه تعطیل، کانون توحید لندن. تقریبا چهار ردیف جلوتر از جایی که من نشسته بودم، می‌شد نیم‌رختان را دید و شناخت. فرصتی دست نداده بود که پیش از این، رئیس مدارس فرهنگ ایران، جایی که چهارسال از عمرم را در یکی از شعب آن سپری کرده بودم را از نزدیک ببینم. آن روز دیدم.

بر حسب یک عادت دیرین، محمدرضا برای قرائت قرآن روزی سن رفت. همیشه وقتی هیچ‌کس حاضر به تلاوت قرآن نمی‌شد، او این کار را می‌کرد. قرآن می‌خواند و می‌رفت پی کارش. آن روز وقتی بسم‌الله را گفت، نگاهم را از صورت معصوم او گرفتم وبی‌هوا به نیم‌رخ شما خیره شدم. ناباورانه نگاهتان را به او دوخته بودید. گویی هضم دیدن و شنیدن او هم‌زمان برایتان کمی دشوار بود. او خواند: «اذا زلزلت‌الارض زلزالها»… می‌دانستم که او را خوب می‌شناسید، اما فکر نمی‌کردم از دیدنش تا این حد بهت‌زده شوید. سکوت حکم‌فرما بود. او ادامه داد: «واخرجت‌الارض‌اثقالها»… راستی همسرتان هم آمده بود!  شنیده بودم رابطه عاطفی و قلبی عمیقی بینتان برقرار است و دوست دارید در همه سفرها باهم باشید، احساس خوبی بود. ما هم همین‌قدر عاشق همیم. فقط شاید کمی بیشتر!

او همچنان با صوت بی‌نظیرش می‌خواند، « فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره»… همیشه  وقتی قرآن می‌خواند، بغض امانم را می‌برید. درقرآن خواندن، سبک خاص خودش را داشت. اصرار داشت معنا و صوت با هم همراه باشند. گاهی گویی ادامه دادن و تاکید بر بعضی آیات تحمل خودش را هم طاق می‌کرد و نرمه اشکی از کناره چشمانش روانه می‌شد. مثل بچه‌ها زود با دستش پاک می‌کرد که کسی نبیند. به آخرین آیه سوره زلزال که می‌رسید هم همیشه قصه همین بود: «ومن یعمل مثقال ذره شرا یره»… صدق‌الله‌العلی‌العظیم. سوره بسیار سنگینیست! حس ترس و خشوع را با هم دارد. ترس را بیشتر.

قرآن را بست و بوسید و پایین آمد. داشت از کنارتان عبور می‌کرد که برخواستید. دیده‌بوسی گرمی با او کردید. دستش را در دستانتان فشردید. اگر کسی نمی‌دانست گمان می‌کرد دوستی دیرینه‌ای میان شما دو نفر بوده است. او انگار هنوز در خلسه آیات بود. به زور لبخندی زد. نیم‌رختان پیدا بود. زبان بدنتان با دستپاچگی حرف می‌زد. در عرض همان ۱۰ ثانیه گویی می‌خواستید بر خاطره‌ای تلخ سرپوش بگذارید. زیرلب به او گفتید: قرآن زیبایی خواندی. احسنت! بعد گفتید: دیدی در مدرسه‌مان راهت ندادیم خیلی هم برایت بد نشد؟ او می‌خندید. حس کردم به اجزای صورتش فشار می‌آید. وقتی موذب می‌شد نگاهش را می‌دزدید و خنده‌ در صورتش کش می‌آمد. چیزی نگفت. ادامه دادید: رفتی رتبه اول کنکور شدی و حالا هم که اینجایی. خنده‌اش بیشتر کش آمد. وقتی فهمیدید در آکسفورد دانشجوی دکتری‌ست، خنده در صورت شما هم کشدار شد. گفتید موفق باشی جوان و رفتید روی سن برای سخنرانی.

نمی‌دانم احساستان در آن لحظه چه بود؟ خجالت؟ عذاب وجدان؟ غرور؟ یا اصلا هیچ‌کدام! می‌دانید؟ یک لحظه‌هایی در زندگی هست که دست و پای آدم لخت می‌شود. ترجیح می‌دهد کاش می‌شد زمان را به عقب برگرداند و یک چیزهایی را جبران کرد. گاهی آدم در لحظه یخ می‌زند. شاید به خاطر اینکه انتظار دیدن بعضی‌ آدم‌ها یا شنیدن بعضی صداها و یا هر دوی آن‌ها با هم را ندارد! من شاید اگر به جای شما بودم، بیشتر چنین حالتی را تجربه می‌کردم.

داستان این ماجرا برمی‌گشت به سال‌های دبیرستان. آن سال‌ها من  دانش‌آموز دبیرستان فرهنگ مشهد بودم. به یاد دارم بعدها که برای المپیاد راهی تهران شده بودم، شرح داستان عدم ثبت‌نام محمدرضا جلایی‌پور در مدرسه شما میان بچه‌های دوره پیچیده بود. آن روزها البته روزهای متفاوتی بود. پدر محمدرضا در بند بود. داشت پاداش بیست‌ سال فداکاری‌اش برای انقلاب را از دست حضرات در اوین می‌گرفت. علی‌رغم اینکه نمرات محمدرضا عالی بود از پذیرشش در مدرسه فرهنگ به دستور شما جلوگیری کرده بودند. چرا؟ دلیلش ساده است. چون فامیل‌اش جلایی‌پور بود! البته فامیلی‌های معروف دیگری هم آن روزها در مدرسه‌تان مشغول به تحصیل بودند، از جمله صفار هرندی! قبول دارم، قاعدتا تفاوت ره میان این دو اسم در نظرتان سر به فلک می‌گذارد. بگذریم! بعدها که همسرش شدم برایم تعریف کرد که گذراندن سال آخر پیش‌دانشگاهی در این یا آن مدرسه برایش چندان تفاوتی نمی‌کرد. در مدرسه فتح اسم‌نویسی نوشت و در کنکور سراسری سال بعد رتبه اول کنکور در رشته علوم انسانی شد. گرچه برای او توفیری نداشت کجا باشد اما فکر کنم پایان این قصه برای مدرسه شما سنگین تمام شد

آن روزها گذشته است جناب حداد عادل! قصه کانون توحید و نگاه بهت‌زده شما و آن گفتگوی چند ثانیه‌ای هم گذشته است. حالا محمدرضای مرا در سلول انفرادی همان سیستمی که به قول شما محک عدالتش ا شمشیر دولبه علی(ع) است، گرفتار حبس شده. راستش را بخواهید، این دست اتفاقات کمی تلفظ نامتان را برایم دشوار کرده است! بالاخره هرچه باشد شما خود را از پاسبانان فرهنگ آن مرز و بوم می‌دانید. درهای مدرسه فرهنگتان به رویش بسته شد و درهای زندان را به رویش گشودند. مبارکتان باد این عدالت بی‌نظیر علوی! این است مصداق عدالت؟ نمی‌دانم شاید در فرهنگستان شما ذیل واژه عدالت تعریف دیگری نگاشته‌اند!

از این هم بگذریم …

دنیا خیلی کوچک است آقای حداد عادل! به کوچکی همان اتفاقی که در کانون توحید لندن افتاد. به کوچکی همان گفتگوی چند ثانیه‌ای و شاید به کوتاهی همان حس که از دیدن و شنیدن او و عمل خودتان داشتید. ممکن است سالها بعد، جای دیگری باز هم دنیا همین‌قدر بر من وشما تنگ و کوچک شود. اگر دنیا هم نشد، آخرتی هست. آن روز قطعا از شما معنای جدید عدالت را خواهم پرسید.

منبع: وبلاگ پرده ناتمام

چه باید کرد؟ چند توصیه امنیتی برای اطلاع‌رسانی

برای اطلاع رسانی در مورد برنامه ۱۸ تیر و یا هر مورد دیگر می‌توانید از اس ام اس، موبایل،‌ تلفن، یا اعلامیّه استفاده کنید. با چند توصیه امنیتی ساده می‌توانید از خطرهای احتمالی پرهیز کنید.

۱- برای مقابله با شنود احتمال، کلمه‌های حساس داخل اس ام اس‌ها را تغییر بدید (مثل کاری که برای مبارزه با فی-ل-تر شدن بلاگ‌ها انجام می‌دهیم). مثلا به جای ۱۸ تیر کلمه دیگری استفاده کنید (سعی کنید خلاق باشید).

۲- آدرس ایمیل شما نباید هیچ اشاره‌ای به نام یا فامیل واقعی شما بکند. برای ایمیل از جی میل استفاده کنید و در قسمت تنظیمات (settings‌) گزینه ی always use https‌ را فعال کنید. (با این کار سرعت کمی پایین می اید ولی خواندن ایمیل‌ها توسط شنود احتمالی غیر ممکن می‌شود)

۳- ایمیل و اس ام اس‌های حساس را از کامپیوتر و گوشی پاک کنید. به خصوص روی موبایلی که به تظاهرات می‌برید. سعی کنید ادرس ایمیل و شماره‌های دوستانی را که معمولا به شما خبر رسانی می‌کنند ذخیره نکنید و به خاطر بسپارید.

۴- اعلامیّه راهپیمایی را چاپ کنید و در وسایل نقلیه عمومی و پارک‌ها جا بگذارید. در صورت فرصت کردن می‌توانید در آسانسورها یا راه پله‌های عمومی، اعلامیه‌های از پیش آماده برای چسباندن را به دیور الصاق کنید (اگر کسی سوال کرد جواب بدهید قبل از ورود شما آنجا بود و دلیل موجهی برای حضور در ساختمان داشته باشید. مثلا برای یک کار اداری واقعی شخصی تان به اداره ای مراجعه کنید و هنگام خروج در راه پله ها یا اسانسور اعلامیه‌ها را نصب کنید و سریع و معمولی از ساختمان خارج شوید). تبلیغات گسترده و متنوع در اعتماد به نفس شرکت‌کنندگان تاثیر مهمی دارد.

۵- هنگام پخش اعلامیّه در پارک‌ها کارت شناسایی همراه نداشته باشید. اعلامیّه‌ها را مستقیما به افراد تحویل ندهید و بیشتر روی نیمکت‌ها یا آب خوری‌ها جا بگذارید. اعلامیه‌ها را در کیف کم ارزشی قرار دهید که در صورت احساس خطر به سادگی دور بریزید.

۶- اگر از تلفن شخصی استفاده می‌کنید فقط با اشخاص مورد اعتماد تماس بگیرید. سعی کنید کلمه‌های حساسیت‌زا را به ندرت،‌ سریع و کمی غیر واضح ادا کنید. استفاده از لهجه و زبان دوم (مثلا ترکی یا گلیکی) توصیه می شود. اگرسابقه دستگیری دارید، در ستادهای رسمی نامزدها فعالیت داشته اید، در زمینه‌های سیاسی در محل کار فعالیت مشخص داشته‌اید (مثلا عضو انجمن اسلامی بوده اید) سعی کنید برای تماس‌های حساس از موبایل دوستان بدون سابقه یا خواهر یا برادر و سایراقوام استفاده کنید (بهتر است در چنین حالتی یک موبایل جدید برای خود به اسم یکی از آشنایان یا دوستان تهیه کنید)

منبع: وبلاگ چه باید کرد؟

قابل توجه دوستانی که قصد سفر به ایران را دارند: فیس‌بوک‌های خود را غیرفعال کنید

اخبار دریافتی  از تنی چند از دانشجویان و هم‌وطنان ایرانی که طی چند روز اخیر به ایران سفر کرده‌اند حاکی است که  نیimagesروهای امنیتی در فرودگاه، پاسپورت این افراد را ضبط کرده‌اند و علت آن را فعالیت در فیس‌بوک و سایر صفحات اینترنتی عنوان کرده‌اند. لازم به توضیح است که این افراد در هیچ حزب یا تشکل سیاسی عضویت و فعالیت نداشته‌اند. به گفته دو تن از دانشجویانی که از بیرمنگام به ایران سفر کرده بودند و در فرودگاه پاسپورت‌هایشان ضبط شده است، علت توقیف گذرنامه‌ها نشر اکاذیب در شبکه‌های اینترنتی عنوان شده است. از هم‌وطنان عزیزی که قصد سفر به ایران را دارند خواستاریم قبل از سفر به ایران فیس‌بوک خود را غیرفعال کنند و حتی‌الامکان سفر خود را به تاخیر بیندازند.

خواهر یکی از شهدای وقایع اخیر در مصاحبه با روزآنلاین: اشکان گفت می‌روم و برمی‌گردم

ashkan_sohrabiاشکان سهرابی نوجوان 18 ساله‌ای بود که در آخرین شنبه خرداد ماه بر اثر اصابت گلوله‌ای که از سوی نیروهای امنیتی و بسیج شلیک شد، در گذشت. محل زندگی خانواده اشکان در حدفاصل تقاطع رودکی وسرسبیل، محل شهادت اوست. با پی گیری های زیاد، بالاخره الهام سهرابی، خواهراشکان را پیدا کردم و با اوبه گفتگو می نشینم. الهام 29 ساله و داغدار برادر، می گوید:

شهادت اشکان را تسلیت می گویم. قبل از هرچیزی بگویید الان اوضاع روحی خانواده در چه حالی است؟

ممنونم. متاسفانه اتفاقی که برای اشکان افتاد، غم بزرگی را به خانواده ما آورده است. هنوز همه در شوک وبهت هستیم ونبودن اشکان در میان خودمان رانپذیرفته ایم. پدرم در وضعیت اسفناکی قرار دارد و مادرم به شدت بی تابی می کند. مادرمن ناراحتی قلبی دارد و شرایط موجود را نمی تواند تحمل کند.

درباره اشکان برایمان بگویید.

اوبرادر کوچک من، متولد 1368، بسیار باهوش وبا استعداد در زمینه درسی وورزشی و به شدت پسر مهربان و دلسوزی بود. تمام این صفاتی راکه به او می دهم همه می دانند و حتما آن را تایید خواهند کرد. بازیگوشی اشکان برای همه شیرین بود. سعی می کرد همواره همه را خوشحال نگاه دارد و با وجود سن و سال کمی که داشت تصمیم های عاقلانه ای می گرفت.

درچه رشته ای ورزش می کرد؟

سالها در رشته تکنوادو کار می کرد. کمربند مشکی این رشته را داشت و قهرمانی های زیادی را هم در کارنامه داشت. درانجام امورخود به شدت جدی وسختگیر بود.

در روز حادثه خود شما کجا بودید؟

من به همراه مادرم در منزل بودیم. اشکان تازه از باشگاه برگشته بود. به ما گفت مردم در خیابان ها در حال تظاهرات هستند و همه جا را آتش گرفته است. گفت که با زحمت به منزل رسیده است و نیروهای گارد ویژه همه خیابان های اطراف را بسته اند ومردم را متفرق می کنند. مادرم از من خواست که مانع ازبرگشتن اشکان به خیابان شوم. من هم تمام تلاشم را کردم که حواس اشکان را به مسائلی غیر از خیابان بکشانم اما شلوغی های خیابان ما هرلحظه بیشترمی شد. مردم به کوچه ها ومنازل پناه می بردند. صدای شعارهای مختلفی را می شنیدیم و صدای تیراندازی وبوی گاز اشگ آور همه جا را گرفته بود. ازاشکان خواستم که به خیابان نرود. اما او آخرین حرفش را به من زدو ازخانه خارج  شد: «نگران نباش، برمی گردم.»

و به این ترتیب آخرین دیدار اشکان با شمابود.

بله. آخرین بار اورا دیدم که ازخانه خارج شد.

کی به شهادت رسید؟

دقیقا نمی دانم. ولی پس از 2 ساعت خبرشهادت او را برایمان آوردند.

گلوله به کجای بدن او اصابت کرده بود؟

سه گلوله به سینه اشکان ما زده بودند.

چه کسانی به اشکان تیراندازی کردند؟

نمی دانم.

شما کسی را در حین تیراندازی ندیدید؟

من ضارب اشکان را ندیدم ولی در دستان مردم هیچ اسلحه ای نبود. آنها فقط سنگ پرتاب می کردند.

چه کسی خبرشهادت او را برایتان آورد؟

دوستانش. همراه او بودند. آمدند و گفتند که اشکان مجروح و به بیمارستان منتقل شده است.

کدام بیمارستان؟

بیمارستان رسول اکرم.

ماجرای فاصله مجروح شدن اشکان تا شهادت او را می دانید؟

پزشک مسئول او گفت بلافاصله پس از برخورد گلوله ها به شهادت رسیده است.

پیکر اشکان را به راحتی تحویل گرفتید؟

بهتر است دراین باره حرف نزنیم. من هنوز درجریان این امور نیستم.

درمراسم ختم ایشان مشکلی به وجود نیامد؟

خیر.

آیا نیروهای امنیتی در محل برگزاری ختم حاضر بودند؟

بله. دو اتومبیل انتظامی.

محل خاکسپاری اشکان کجاست؟

او را در قطعه 257 بهشت زهرا رديف 50 شماره 19 به خاک سپردیم.

منبع: روزآنلاین

نام رئیس‌جمهور موسوی را جهانی کنیم

شورای نگهبان نتایج انتخابات دهم را با وقاحت هر چه تمام‌تر اعلام کرد. از آB48DF399-4897-4770-9457-ED6079EF8615_mw800_mh600راء موسوی برداشت و به رای احمد‌ی‌نژاد اضافه کرد. این البته امری قابل پیش‌بینی بود و از شورای چنین نانگهبان که به جای پاسبانی از رای ملت، تقلب در آراء را تایید هم می‌کند البته انتظاری بیش از این هم نمی‌رفت. اما از امروز موجی از اعتراضات به راه خواهد افتاد که قطعا با سرکوب وحشیانه نیروهای دولتی همراه خواهد بود. آنچه در این برهه حساس وظیفه هر ایرانی ایران‌دوستی است، پاس داشتن از رای ملت شریف ایران از طریق خطاب قرار دادن نام زیبای میرحسین موسوی با پسوند رئیس‌جمهور است. اگر هر یک از ۲۲ میلیون ایرانی حامی موسوی نام رئیس‌جمهور موسوی را در کلام و سخن خود، نوشته‌ها و یادداشت‌های خود و نیز در معرفی رئیس‌جمهور کشورشان به سایر ملیت‌ها به زبان بیاورند مشروعیت از دست رفته دولت دروغ‌پرداز دهم بیش از پیش خدشه‌دار خواهد شد و همه جهانیان خواهند دانست که علی‌رغم اعتراضات، مبارزات و تظاهرات خونینی که مردم شجاع ایران برای بازپس گرفتن حقشان داشتند و با همه سرکوب‌های وحشیانه‌، هنوز هم از اعاده حیثیت و حق خود دست نکشیده‌اند و حتی اگر احمدی‌نژاد به دروغ خود را رئیس‌جمهور بخواند، مردم ایران او را نماینده خود نخواهند دانست. اولین قدم را خودتان بردارید و به اعضای خانواده و دوستان و آشنایانتان هم بگویید که رئیس‌جمهور به حق ایران، موسوی است و نه هیچ کس دیگری.

حضور ستودنی اندیشمند برجسته ایرانی، مصطفی ملکیان در مسجد قبا

مصطفی ملکیان از معدود روشنفکران ایرانیست که در عمل دغدغه‌ چشیدن درد مردم سرزمینش را دارد. او تاکنون بارها موقعیت‌های ممتازی که برای تدریس در معتبرترین دانشگاه‌های جهان داشته را رد کرده است تا در کنار مردمش باشد و به قول خودش با درد آنها آشنا باشد و شبیه آنها بسوزد و بسازد. ملکیان تاکنون حتی برای لحظه‌ای از این آرمانش دست نشسته است. در جریان انتخابات و وقایع پس از آن این متفکر ارزشمند و محبوب ایرانی پابه‌پای هم‌وطنانش جلو آمده و خطر را به جان خریده است. عکس‌های زیر دیروز در مسجد قبا از او گرفته شده است.

11406_406

11407_328

عکس از:  پارسینه

« Older entries